سال نو گشت به یاران کهن مژده دهید


که بهار آمد و باغ آمد و گل آمد و عید

سال نو گشت و به آیین کهن می باید


خدمت دوست شد و دست ارادت بوسید

ای خوشا عید و خوشا دیدن یاران کهن


که ز ایام کهن تازه کند ایام به عید

سال نو گشت و درختان همه نو پوشیدند


که ز تن کند بباید کهن و نو پوشید

هیچ دانی که چه گوید به تو این تازه بهار


هر سحرگه که نسیمش به گل و لاله وزید

غرض از عید نه آن است که ارباب جلال


جامۀ ناز بپوشند به الطاف مزید

غرض از عید بود آن که توانگر پرسد


خبر از حال فقیری که نشسته به نوید

غرض از عید بود آن که توانگر بخرد


جامه آن را که کسش کفش و کلاهی نخرید

غرض از عید بود آن که توانگر بخشد


میوه آن را که از این باغ به جز خار نچید

ای خوش آن عید کزآن شاه و گدا خوش باشند


که چنین عید سعید است و جز این نیست سعید

شادمان آن که بپوشید به تن جامۀ نو


شادمان تر که فقیران را نو پوشانید